روابط زناشویی مسئولیت زندگی مسئولیت پذیری همسران

خوش خویی، مهربانی، صداقت، گذشت و فداکاری و... همگی از صفات مثبتی است که زندگی را شیرین تر می کنند، اما مسئولیت پذیری مولفه ای ضروری و لازم برای ادامه زندگی مشترک و تحکیم آن محسوب می شود. قدیمی ها اصطلاح «مرد زندگی و زن زندگی بودن» را برای معرفی افراد مسئولیت پذیری به کار می بردند که بسیار متعهد به زندگی بوده و از برعهده گرفتن بار زندگی و خانواده واهمه ای نداشته و از هیچ تلاشی برای آسایش و رفاه و ترقی خود، همسر و فرزندانشان دریغ نمی کردند. متاسفانه از قدیم الایام بوده و هم اکنون نیز هستند زنان و مردان بی مسئولیتی که با بی تعهدی به خود و همسرشان باعث به هم ریختگی تعادل زندگی مشترک می شوند و بر روابط صمیمانه و عاطفی خود با همسرشان آسیب های جدی و گاه جبران ناپذیر وارد می کنند. اما به راستی چرا برخی از زن و شوهرها بی مسئولیتند؟!

سوءتفاهم در معنای ازدواج

۱ ـ فکر می کردم بعد از ازدواج می توانم راحت و آسوده شوم، اما کاش هیچ وقت ازدواج نمی کردم. از فردای روز عروسی مان روز خوش ندیده ام، قسط خانه و مشکلات مالی از یک طرف، هماهنگ شدن با این همسر بدقلق و بداخلاق هم از یک طرف؛ همیشه در حال دستور دادن است و من هم در حال سرپیچی و ساز مخالف زدن! آیا ازدواج دری به سوی مسئولیت است یا پنجره ای که چشم اندازی به آرزوها دارد؟!

بسیاری از افراد نه تنها معیارهای ازدواج بسیار سطحی دارند، بلکه پیش از ازدواج به عمق مسئولیت در زندگی زناشویی پی نبرده و جالب تر آن که در زندگی زناشویی نیز دنبال آرزوهای بر باد رفته هستند، گویی ازدواج مجوز رهایی آنان بوده، نه شروع مسئولیت سنگین. متاسفانه برخی افراد متاهل، من سالاری و فردیت داشتن که از ویژگی های دوران مجردی است، هنوز از یادشان نرفته و در وضعیت تاهل نیز گمان می کنند، می توانند چون سابق باشند و رفتار کنند، در حالی که تاهل یعنی ما شدن، خانواده سالاری، گذشت و فداکاری.

نداشتن بلوغ فکری

۲ـ انجام تمامی امور خانه از خرید کردن تا پرداخت قسط و قبوض خانه به عهده من است، اگر قرار باشد کارها را به او بسپارم مطمئنا بعد از هزار بار پشت گوش انداختن، آخرش هم نصف نیمه انجام می شود. اگر وسیله ای ماه ها در خانه خراب باشد و انجام آن بر عهده مرد خانه باشد، انجام نمی دهد، اصلا برایش اهمیتی ندارد. امروز تصمیم به کاری می گیرد، اما فردا بی دلیل یا با بهانه تراشی از انجام آن کار امتناع می کند و... .

بسیاری از همسران با این مشکل مواجهند و ریشه آن نداشتن بلوغ فکری و روانی برای ازدواج در برخی از زنان و مردان است. مسئولیت پذیری یکی از مهم ترین شاخصه های اصلی بلوغ فکری و عقلی است و فردی که به این بلوغ نرسیده باشد، باید دنبال کسب مهارت مسئولیت پذیری باشد تا بتواند ازدواج موفق و شادی داشته باشد.

بی مسئولیتی مالی

۳ ـ همسرم همیشه کیف پول و کلید خودرویش را گم و قرارهای ملاقاتش را فراموش می کند، مدام به خرید می رود و تلویزیون نگاه می کند و می خورد. به تمامی فامیل و اهل محل مقروض است، حساب بانکی و اعتبارش نیز اسفناک است، بدهی هایش را بموقع پرداخت نمی کند، وقتی هم معترض می شوم، می گوید: «چقدر سخت می گیری، آدم باید در لحظه زندگی کند، بی خیال شو، راحت باش!»

مسئولیت ناپذیری مالی و اقتصادی، قابل اعتماد نبودن، نداشتن هدف و بی انگیزگی نشانگر ناپختگی و نداشتن بلوغ شخصیتی در فرد است. اشخاص نابالغ، افرادی هستند که همگام با افزایش سنشان بزرگ نشده اند. مردان و زنانی که این ضعف را دارند، شخصیت شان «بالغ» آلوده به «کودکی» است که از رفتارهای مسئولانه و سنجیده طفره می روند و حرکت بر مدار هیجان کودکی، برایشان بیش از حرکت بر مدار عقل و منطق بالغ شان جذاب تر و دلخواه تر است، اینان معمولا شرایطی را فراهم می آورند که در آن همسرشان نقش والد را برایشان ایفا کند، به بیان دیگر، آنان به عنوان یک کودک همیشه منتظر ناجی هستند که از راه برسد و کارهایشان را انجام دهد.

وابستگی افراطی، بی خیالی همیشگی

۴ ـ همسرم مردی ۳۵ ساله با تحصیلات عالی و موقعیت اجتماعی بالاست، اما برای من و خانواده اش کودکی بیش نیست، او بزرگ نشده و هنوز در حال و هوای کودکی است. پدرش بسیار حمایتگر است و در همه حال سایه تسلط او بر زندگی ام را می بینم، بعد از سه سال زندگی، هنوز هم پدرشوهرم خرج زندگی ما را برعهده دارد و بر تمامی خرج ها و کارهای زندگی مان واقف است و هر آنچه بخواهم باید به او بگویم و جالب است بدانید وقتی بیمار می شوم او به جای پسرش مرا به دکتر می برد و... . همسرم مرد بی مسئولیتی است و انگار حاضر نیست بپذیرد که مرد زندگی من اوست نه پدرش!

برخی افراد هرچند از لحاظ سنی بزرگ هستند، اما همچنان در حال و هوای کودکی خود قرار دارند و از پذیرش هر گونه مسئولیتی امتناع می کنند. اینان در خانواده های حمایتگر بزرگ شده اند و آن قدر وابسته و همیشه در ناز و نعمت بوده اند که هیچ گاه گمان نمی کنند دیگر دختر و پسر کوچولوی دیروز نیستند و باید مستقل و خودکفا باشند. گویی فراموش می کنند نقش جدیدی به نام همسری به خود گرفته اند و باید مطابق با آن ایفای نقش کنند.

وقتی بی مسئولیتی الگوبرداری می شود

۵ ـ همسرم مثل پدرش به جای این که دنبال یک لقمه نان و آب باشد، از صبح تا شب پای تلویزیون است یا این که وقتش را با دوستانش در پارک سپری می کند، تمام مخارج خانه از اجاره خانه گرفته تا هزینه خورد و خوراک و پوشاک و حتی شهریه تحصیل فرزندانم بر دوش من است!

این دسته از افراد عموما خصلت بی مسئولیتی را از محیط خانواده و در ارتباط مستقیم با آموزش های پدر و مادر، برادر، خاله، عمو، دایی، عمه و... کسب کرده اند یا در برهه ای از زندگی از طریق ارتباط با افراد بی مسئولیت یاد گرفته اند که اگر بی مسئولیت باشند، پاداش بهتری دریافت می کنند و زندگی راحت تر و بی دغدغه ای خواهند داشت و از آنجا که اطرافیان نیز به مرور زمان چنین فردی را با تمام اهمال کاری هایش می پذیرند و دیگر از او انتظار انجام هیچ کاری را ندارند، خصیصه بی مسئولیتی در وجود فرد بی مسئولیت تشدید می شود و در نتیجه فرد بی مسئولیت در دنیای امنی که برای خود می سازد احساس رضایت و خشنودی می کند، زیرا هیچ کس توقعی از او برای انجام هیچ کاری ندارد و او می تواند با فراغ خاطر به نیاز ها و خواسته های خویش رسیدگی کند، از این رو رفته رفته بی مسئولیتی وی به خصلت هایی نظیر «متوقع بودن»، «خودخواهی»، «منفعت طلبی»، «لجبازی» و «زیاده خواهی» در جهت تحقق خواسته های شخصی اش منجر می شود.

دختران ولخرج

۶ ـ من خانه پدرم دست به سیاه و سفید نمی زدم، از پدرم خرجی می گرفتم، یک بار هم نمی گفت با پولت چه کردی و چه خریدی، اما از وقتی زن تو شدم همش دارم حساب پس می دهم، بابا من زنی نیستم که سرم همیشه به کار خانه باشد و شش دانگ حواسم به جیب و حساب بانکی شما!

تربیت نشده اند و یاد نگرفته اند که زنان نیز به اندازه مردان باید مسئولیت پذیر باشند. تاثیر گذاری زن بر مرد بیشتر است تا جایی که می تواند دوباره مرد را بسازد. زن خوب، فرمانبر و پارسا، کند مرد درویش را پادشاه! متاسفانه بسیاری از والدین در تربیت دخترانشان کوتاهی کرده اند و آنان را با مسئولیت و مسئولیت پذیری در زندگی آگاه نکرده اند. دختران سنگ زیرین آسیاب هستند و مسئولیت پذیر بودنشان برای یک زندگی مستقل و پیشرفت آن بسیار مهم است.

مردان متوقع

۷ ـ شوهرم می گوید: «من فوق لیسانس هستم، باید یک کار درست و حسابی به من پیشنهاد شود، من که نمی توانم مثل دیپلم ها مشغول به هر کاری شوم، صبر داشته باش پایان شب سیاه، سپید است»؛ دلم نمی سوخت اگر سراغ کاری می رفت و این حرف را می زد!

تربیت های غلط خانوادگی همیشه دردسرساز بوده است؛ محبت های زیادی و بیجا یا سختگیری های افراطی و لطمات متعاقب آن، ظلم نابخشودنی والدین به فرزندان است که باعث می شود آنان تحمل «نه» شنیدن نداشته باشند و برای رسیدن به اهدافشان تلاش نکنند و منتظر باشند هدف به سمتشان بیاید. برخی مردان به واسطه همان تربیت های غلط دیروز والدینشان، آمادگی رویارویی با مشکلات را ندارند، مثل بچه ها پا به زمین می زنند و رفتارهای کودکانه و کاملا سطحی انجام می دهند، این در حالی است که اگر پسری را مسئولیت پذیر نکنیم، نمی توانیم انتظار داشته باشیم به آسودگی پا به دنیای مردانگی بگذارد.

اشتغال زنان و بی مسئولیتی مردان

۸ ـ نمی دانم شوهرم باید نان آور خانه باشد یا من؟! همسرم مرد تنبل و مسئولیت ناپذیری است، مجبورم هم بیرون از خانه کار کنم و هم داخل خانه. همسرم درآمد اندکی دارد و من هم کمک حال او هستم ولی این دلیل نمی شود که همیشه هر جا که کم می آورد بخواهد از پس انداز من کسر مالی اش را جبران کند، مجبورم هزینه های جاری خودم را شخصا تامین کنم، مثلا هزینه آرایشگاه، کیف، کفش، لباس، تهیه هدایای اقوام و... را باید از درآمد خودم پرداخت کنم. هیچ وقت هم در خانه کمک حالم نیست و فقط کافی است تقاضایی از او داشته باشم، آن قدر امروز و فردا می کند که آخر سر مجبور می شوم یا از خواسته ام بگذرم یا آن که خودم برای برطرف کردن آن کاری انجام دهم.

اشتغال زنان یکی از دلایل بی مسئولیتی مردان است، گاهی مردان مسئولیت گریز اشتغال زن را حقی می دانند که آنان به همسرشان عطا کرده اند و به واسطه همین رخصت اشتغال، دستاویزی برای آنها می شود تا به این طریق در انجام وظیفه از خود سلب مسئولیت کنند. حال آن که شاغل بودن زن کمکی برای گرداندن چرخ اقتصاد خانواده است، اما از مسئولیت اداره زندگی مرد کم نمی کند.

وقتی برای فناوری مرزی نیست

۹ ـ همسرم قدر پولی را که درمی آورم، نمی داند از صبح تا شب پای اینترنت است و گپ و گفت وگو با دوستان دنیای مجازی اش، وقتی معترض می شوم می گوید حالا چیزی شده، مثلا گذاشتن دو تا ظرف در ماشین ظرفشویی یا انداختن دو تکه لباس تو ماشین لباسشویی این قدر سخت است که روزگار مرا سیاه می کنی! غذا دلت می خواهد؟! چرا منت مرا می کشی، این همه غذاهای آماده! سرراهت آنچه را دوست داری بخر و بخور و این همه غر نزن؟!

فناوری های نوین اگر چه راحتی آورده است، اما به همان اندازه هم باعث رنج و عذاب ما شده است. امروزه همه ما به نوعی در برابر موجی از تکنولوژی و آزادی های وابسته به آن غوطه وریم. آزادی های زیاد، احساس مسئولیت را کم کرده است، تمامی خواسته ها در زمانی کوتاه و با کوچک ترین زحمت فراهم می شود و این دلیلی محکم برای بی رغبتی به تلاش زیاد است و قطعا وقتی نیاز به تلاش کمتر شود احساس مسئولیت نیز کاهش می یابد.

بی مسئولیت های مدرن!

۱۰ ـ به من ربطی ندارد، می خواستی ازدواج نکنی، مگر نمی دانستی ازدواج دردسر دارد، اگه توانایی نگه داشتن زن نداشتی، چرا آمدی خواستگاری؟ من خدمتکار خانه تو نیستم، غذای گرم می خواهی، لباس اتو کشیده می خواهی، خانه تر و تمیز می خواهی، یک خدمتکار بگیر! تو همسرت را با خدمتکار اشتباه گرفتی، کمی سر کیسه پول هایت را شل کن، خدمتکار هم پیدا می شود، پول هم نداری به من ربطی ندارد!

به واسطه تغییر سبک های زندگی، بسیاری از زوجین به طور کاملا مقلدانه و کورکورانه از اصول و مراتبی در زندگی پیروی می کنند که گاه با شرایط آنان مطابقت ندارد و به بروز مشکلات عدیده ای منجر می شود. برخی از افراد بدون تفکر و تامل و صرفا از سر هیجان، چشم بر حقایق موجود می بندند و شرایطی را مطالبه می کنند که بیشتر در جهت رفع مسئولیت زندگی از آنان و تحمیل مسئولیت های سنگین قراردادی و تعریف نشده بر دوش زوج دیگر می شود.

ناآشنایی با وظایف

۱۱ ـ همسرم مسئولیت پذیری ندارد، نسبت به خانه و خانواده بی اهمیت است؛ صبح ها تا دیروقت خواب است و بعد از آن هم مشغول ورزش و دیدار با دوستان و آشنایان. وقتی به خانه می آیم نه شامی حاضر است نه دلی منتظرم. همه جا به هم ریخته است، ظرف های شب گذشته در سینک ظرفشویی مانده و خشک شده، لباس هایم که بارها به او گفته بودم اتو شود هنوز روی بند است، تکالیف مدرسه دخترم ناتمام است و... همیشه هراس دارم اگر مهمانی سرزده به خانه ما بیاید چه کنم؟!

همسری که نسبت به وظایف خود ناآگاه باشد قطعا نسبت به خویشتن خویش هم جهالت دارد، چه بسا هرگز نمی توان از کسی که در قبال خود احساس مسئولیت نمی کند، انتظار داشت در برابر دیگری احساس مسئولیت داشته باشد، کار از بیخ و بن اشکال دارد همواره باید به دنبال مرهم اساسی بود.

امان از تنبلی که تنبلی می آورد

برخی از افراد تنبل بار آمده اند و تنبلی را دوست دارند. برخی درباره مسئولیت های زندگی شخصی و اجتماعی خود هیچ اطلاعی ندارند و گویی هم نمی خواهند باخبر شوند. تا ازدواج نکرده اند در خانه پدری شلخته اند و به هم ریخته، مسئولیتی قبول نمی کنند و همیشه کارهایشان را به گردن دیگر اعضای خانواده می اندازند و تا ازدواج هم می کنند که دیگر هیچ نگو، تنبلی شان چنان شدتی می گیرد که آن سرش ناپیدا. با گفتن یک جمله، خودشان را خلاص می کنند: «من شرایط پذیرش انجام این کار را ندارم»، «زندگی همین است، تو سختگیری می کنی» تو مدام مرا مواخذه می کنی، آره من دوست دارم از زیر کار در بروم، حالا چی می گی؟!»، «وظیفه توست، من چرا انجام دهم» و... .

راهکار هایی برای مواجهه با بی مسئولیتی همسر

برخی از افراد بی مسئولیتی همسرشان را می پذیرند و برای جبران آن خودشان دست به کار می شوند، این روش اگر چه در ظاهر مفید است، اما در باطن بسیار ناکارآمد است و شرایط را بهتر نمی کند که هیچ، بلکه بحرانی می سازد.

عده ای دیگر، در زندگی با همسر بی مسئولیت، احساس شکست می کنند و به راهی جز طلاق و جدایی نمی اندیشند که این روش نیز اشتباه است.

دسته سوم افرادی هستند که بی مسئولیتی همسرشان را نمی پذیرند، اما شدیدا معتقدند عیب از همسرشان است و باید به دنبال راه حلی باشند که همسر بی مسئولیت را تادیب و اصلاح کنند! این افراد معمولا همسرشان را تحقیر و سرزنش می کنند یا با استفاده از حربه بی توجهی و بی احترامی، درصدد تنبیه وی برآمده و برای حصول خواسته های بجا یا نابجای خود حرکت می کنند، این روش نیز هرگز سازنده نیست.

اما دسته چهارم کسانی هستند که بی مسئولیتی همسرشان را نمی پذیرند، اما تلاش می کنند اشتباهات خویش را که به تشدید حس بی مسئولیتی در همسرشان منجر شده، شناسایی و با اصلاح آنها، به طور غیرمستقیم همسرشان را دعوت به پذیرش مسئولیت در زندگی کنند که این رویکرد روشی مناسب است. در برخورد با همسر بی مسئولیت، هیچ گاه به دنبال تغییر او نباشید بلکه این سوال را از خود بپرسید که من باید چه تغییری بکنم تا همسرم نیز تغییر کند.

لجبازی نکنید

بی مسئولیتی همسرتان را با بی مسئولیتی کردن پاسخ ندهید. این کار معنایی جز لجبازی کردن ندارد، بپذیرید با لجبازی کردن کاری از پیش نخواهید برد؛ اوضاع وخیم تر می شود که بهتر نمی شود تا آنجا که ممکن است بازگشت به شرایط قبل نیز امری محال شود.

به جای قهر کردن یا مقابله به مثل کردن به دنبال یافتن راهکاری برای حل مشکلات تان باشید. یادتان باشد شما هرگز نمی توانید در فضای مملو از انتقاد، سرزنش و تحقیر، تغییری در دیگری ایجاد کنید.

حمایت افراطی ممنوع

بسیاری از زوجین درگیر با این مساله، کاملا ناآگاهانه و ناخواسته بر مسئولیت ناپذیری همسرشان دامن می زنند و گاه به طور مستقیم و گاه غیرمستقیم آن را تقویت می کنند. همسران بی خبر، بدون شناخت و آگاهی از ویژگی های افراد بی مسئولیت، بسرعت وارد عمل می شوند و برای رفع مشکل یا به خود متکی می شوند یا از دیگر اعضای خانواده خود یا همسرشان طلب مساعدت می کنند، غافل از آن که این کار باعث می شود تمام مسئولیت زندگی مشترک بر دوش یکی از زوجین سنگینی کند یا آن که بر عهده کسی بیفتد که قرار است برای جبران کاستی های همسر بی مسئولیت، نقش فعالی داشته باشد و ایفای نقش کند. مثلا پدری برای حمایت از فرزند خود در مقابل فرد بی مسئولیت، اقدام به حمایت های مالی و اقتصادی فراوان می کند یا مادری برای جبران بی مسئولیت های فرزندش، عهده دار انجام تمامی وظایف منزل می شود و... .

برای مواجهه با این مساله توصیه می کنیم خود و خانواده تان را به قطع فرآیند حمایتگری دعوت کنید، چه بسا تقبل مسئولیت فرد بی مسئولیت از جانب همسر یا فرد حمایتگر، باعث سلب مسئولیت بیشتر از وی شده و او را بر این موضع مصمم می کند. حمایت های افراطی از فرد بی مسئولیت، اگرچه برای حل موقت و ظاهری مشکل موثر است، اما در طولانی مدت بسیار مضر و آسیب زاست و بر چرخه بی مسئولیتی او دامن می زند و در نهایت نیز به حس فریب خوردگی، خشم، یاس و ناامیدی در شما منجر خواهد شد.

او را برای انجام وظایفش ترغیب کنید

برای مسئولیت پذیر کردن همسرتان چقدر تلاش کرده اید و همسرتان نیز چقدر برای تغییر خود تلاش کرده است؟ چقدر برای تغییر همسرتان سرسختی نشان داده اید؟ آیا همسرتان نسبت به قبل تغییری کرده است؟ مسئولیت پذیر شده یا آن که مثل قبل رفتار می کند؟ و... .

قطعا این انتظار غیرواقع بینانه است که ره صد ساله را یک شبه پیش بروید و بتوانید همسر بی مسئولیت تان را به یکباره مسئولیت پذیر کنید، اما این کار، امری محال نیست بلکه نیازمند زمان است و صبر بسیار شما.

مصرانه و با قاطعیت بسیار، اما با صمیمیت و محبت، همسرتان را به انجام وظایفش ترغیب کرده و انجام مسئولیت هایش را تقاضا کنید. برای تقویت این صفت در همسرتان بهتر است از اهداف کوچک و قابل دسترس شروع کنید، انتخاب اهداف بزرگ ممکن است همسرتان را از ادامه انجام کار، دلسرد و مایوس کند. مثلا برای متقاعد کردن شوهر بی مسئولیتی که در تامین نیازهای مادی خانواده دچار مشکل است، می توانید از خریدهای ارزانقیمت، اما در عین حال ضروری شروع کنید. صبور و بردبار باشید و به طور کاملا محترمانه و بدون پرخاشگری و عصبانیت روی تقاضاهایتان اصرار و پافشاری کنید.

از سوی دیگر، ایده آل گرا نباشید و گمان نکنید صددرصد تقاضاهای شما باید برآورده شود بلکه انتظار اجابت ۵۰ درصدی داشته باشید که این خود موفقیت بزرگی در برابر فرد بی مسئولیت به شمار می آید، اما اگر به هر دلیلی با وجود تلاش همسرتان، به هدف مطلوب نرسیدید و موفقیتی که پیش بینی کرده بودید، به دست نیاوردید، هرگز همسرتان را سرزنش و تحقیر نکنید. اگر می خواهید مسئولیت پذیری همسرتان پس از این ماجرا نیز ادامه داشته باشد، بهتر است اشکالات کار را با زبانی صمیمانه برایش بازگو کنید و او را برای مراحل سخت تر زندگی آماده کنید و از همه مهم تر آن که به سبب تلاش هایی که تا به حال انجام داده از او تشکر و قدردانی کنید.

همسرتان را با پیامدهای بی مسئولیتی آشنا کنید

گاهی شناخت نداشتن و مواجه نشدن با عواقب بی مسئولیتی باعث می شود همسرتان از انجام وظایفش امتناع کند؛ رویارویی با نتایج رفتار، یکی از مفیدترین روش های مقابله با این وضعیت است. مثلا اگر قرار است مهمانی به منزلتان بیاید، اما برای پذیرایی ظرف تمیزی ندارید، هرگز حتی برای حفظ آبرویتان هم شده، دست به کار نشوید و ظرف ها را نشویید، اجازه بدهید همسرتان استرس و نگرانی این رفتارش را تحمل کرده و نتیجه اهمال کاری اش را ببیند یا اگر همسرتان به اندازه ای که باید و شاید برای خرید مایحتاج خانه هزینه نمی کند یا از خرید برخی اقلام خودداری می کند بهتر است با او نیز چنین کنید؛ مثلا اگر گوشت نخریده، برای مدتی، گوشت را از وعده های غذایی تان حذف و به یک غذای ساده اکتفا کنید. بالاخره زمانی می رسد که او بپرسد چرا غذای گوشتی نمی پزی؟ آن وقت شما فقط پاسخ دهید: «گوشت در فریزر نداریم!»

از برچسب زدن حذر کنید

استفاده از عباراتی چون «تو اصلا وظیفه شناس نیستی»، «همیشه از زیر بار مسئولیت فرار می کنی»، «بخور و بخواب عادت توست» و... گرهی از مشکلات شما باز نمی کند، بلکه کاربرد مکرر همین عبارات به اصطلاح تادیب کننده و مواخذه گر باعث می شود همسرتان بیش از پیش در نقش خود فرو رود و به خود بقبولاند که فرد بی مسئولیتی است و در قبال وظایف محول شده چاره ای جز احساس عجز و ناتوانی ندارد.

اگر احساس می کنید، نتوانسته اید با حرف های خود مسئولیت پذیری همسرتان را ارتقا دهید، بهتر است در جوی دوستانه تعریف روشنی از مسئولیت پذیری او برایش ارائه دهید و کاملا توضیح دهید که انتظار شما از یک همسر مسئولیت پذیر چیست و برای تحقق آنچه باید انجام دهد. البته با انصاف باشید و انتظاراتتان را تعدیل کنید.

جابه جایی نقش ها هرگز!

معمولا زوجین هنگام مواجهه با مشکل بی مسئولیتی همسر، سریعا وارد عمل می شوند و برای رویارویی یا کاهش تنش های زندگی، خود نقش همسر اغفالگر و بی مسئولیت را برعهده می گیرند، این در حالی است که روان شناسان معتقدند جابه جایی نقش های زن و مرد در زندگی چندان به صلاح نیست و عاملی مهم برای ایجاد تنش و اختلاف است بویژه اگر با ارتقای «ظرفیت روحی» یکی از زوجین منافات داشته باشد. پذیرش مسئولیت نقش جنس مخالف به دلیل بی مسئولیتی همسر، هیچ گاه به معنای کمک حمایتگرانه از شریک زندگی نیست، زمانی که زن نقش شوهر بی مسئولیت خود را به عهده می گیرد و برای کسب درآمد مجبور به کار بیرون از منزل می شود یا زمانی که مرد به سبب بی مسئولیتی همسرش به شستن ظرف ها و پختن غذا مبادرت می ورزد، صرفا از سر ناچاری به انجام این کارها روی آورده است و دقیقا به همین دلیل نیز همیشه از یکدیگر طلبکار بوده و انتظار آن را دارند که همسرانشان به دلیل ایفای نقشی متضاد با جنسیت و طبیعتشان، بسیار قدردان آنها باشند یا آن که مدام ابراز نارضایتی از زندگی کنند و از انتخاب ایشان به عنوان شریک زندگی پشیمان باشند.

هر دو این حالت ها همچون سمی مهلک می تواند بنیان زندگی مشترک را فروبپاشد در حالت اول طرف مقابل با تصور این که همسرش کاری انجام نداده است و هر آنچه کرده وظیفه اش بوده، باعث جدایی و سردی عاطفی می شود و در حالت دوم، ابراز مدام نارضایتی از زندگی باعث کاهش اعتماد به نفس و ایجاد حس نفرت و خشم در فرد مقابل شده که گاه حتی ممکن است با تدابیر غیرمنطقی تری چون انتقام جویی، بی تفاوتی به همسر، خیانت و... جبران شود. به قول قدیمی ترها زنی گفته اند و مردی گفته اند! مرد زندگی و زن زندگی بودن، نقش اول هر مرد و زن در زندگی مشترک است، مواظب تداخل نقش ها باشیم و پایمان را فراتر از حریم فطری مان نگذاریم.

مشاوره بگیرید

گاهی مشکل عمیق است و بسادگی قابل برطرف کردن نیست، در این شرایط لازم است زوج در جلسات روان درمانی و خانواده درمانی شرکت کنند. بی شک با کمک یک متخصص می توانید به ریشه یابی مشکل پرداخته و با راهکارهای علمی تر و سازنده تری با مسئولیت گریزی همسرتان مقابله کنید.

تحلیل از افسانه کرمی

بعد از طلاق چه اتفاقاتی برای زوجین می افتد؟


tips-on-how-to-stay-sane-after-separation


تحلیل :افسانه کرمی پژوهشگر

اکثر کسانیکه طلاق گرفته اند و متارکه کرده اند از نظر روحی و روانی افت شدید می کنند و توانایی مدیریت زندگی خود را ندارند و اعتماد بنفس و اراده خود را نسبت به قبل از دست می دهند.

اگرچه طلاق یک ناهنجاری اجتماعی است اما با گسترده شدن زندگی شهری لزوم پرداختن به مسائل بعد از طلاق و مدیریت اتفاقات بعد از آن مخصوصا در میان جوانان بیش از پیش احساس می شود. ، آسیب شناسان و روانشناسان اجتماعی معتقدند احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، اعتیاد، فساد اخلاقی و … مشکلاتی است که ممکن است بعدازطلاق به سراغ زوج هایی بیایید که زندگی مشترک خود را از دست داده اند.
بر اساس مطالعات جامعه شناختی، طلاق فرآیندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد درصد اتفاق نمی افتد و صرفا این مسئله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسائل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.
بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند خود را فردی ناتوان و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند با یکدیگر فرق دارند. مردان طلاق را یک حادثه ناگهانی می دانند و زنان آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد می کنند . شاید به همین دلیل است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان دارند اما این اتفاق برایشان تنش زا تر است .
آسیب های زنانه طلاق چیست ؟
علی بنی اسدی، روانشناس بالینی، استاد دانشگاه و مشاور خانواده در یک تقسیم بندی کلی آسیب های طلاق را به دو بعد فردی و خانوادگی تقسیم می کند و به مهر می گوید: ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز می کنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس از این که نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خویش را به تنهایی بزرگ کرده و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را تامین کنند.این ترس ها ناشی از نگاه واقع بینانه در زندگی فردی و اجتماعی است.
این استاد دانشگاه دومین آسیب فردی را احساس گناه می داند و می گوید: گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی درباره متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحب نظران مهم ترین احساسی که پس از طلاق در پدر و مادری که متارکه کرده اند پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است. به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واکنش های گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را افزایش می دهد.
این روان شناس بالینی از مشکلات روحی و جسمی، به عنوان سومین آسیب فردی طلاق یاد می کند و می گوید: نبود همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود که بیشتر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر سابق خود جست وجو کنند.
کمبود معاشرت و تفریح ها به علت مسائل شهرنشینی در کلانشهرها، بر مشکلات عاطفی زن می افزاید. البته مشکلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن است. زن مطلقه به علت نداشتن استقلال اجتماعی از پایگاه اجتماعی معینی برخوردار نیست و به خانواده پدر یا برادر وابسته است.
این مشاور خانواده در ادامه مشکل دوگانگی نقش را آسیب دیگری می داند که بر اثر طلاق به سراغ زنان می آید و می گوید: زنان در ارتباط با فرزندان خود با دوگانگی نقش مواجه می شوند و حضور نداشتن پدر، فرزندان را دچار مشکل می کند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر. مرد نیز در صورتی که کودک با او زندگی کند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.
وی پنجمین آسیب را مشکلات اقتصادی عنوان می کند و می گوید: یکی از مهم ترین مشکلات زنان پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان کم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می کند. واکنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است. در برخی موارد آنان نگرانند عضو متارکه کرده خانواده شان ، از نظر اقتصادی و مالی به آن ها وابسته شود. طلاق می تواند وضعیت اقتصادی اجتماعی فرد مانند شغل او را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه، تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است.
دایره آسیب های فردی طلاق برای زنان بسیار گسترده است، بنی اسدی به انزوا و اختلال در هویت اجتماعی به عنوان آسیب دیگر زوج های طلاق گرفته اشاره می کند و می گوید: طلاق شرایطی ایجاد می کند که به کاهش نفوذ اجتماعی و حتی تضعیف برخی موقعیت ها و فرصت های اجتماعی فرد منجر می شود.
در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است که آن ها احساس می کنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یک مجرد است و نه در مقام یک متأهل. جامعه ما تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد.
مشاور خانواده کاهش فرصت های ازدواج برای زنان مطلقه را هم به فهرست این آسیب ها اضافه می کند و می گوید: زنان مطلقه نسبت به مردانی که متارکه کرده اند، کمتر ازدواج مجدد می کنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و تمایل نداشتن مردان برای ازدواج با زن مطلقه است.
در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار کمتری برخوردارند و مردی که ازدواج نکرده است کمتر به سراغ آن ها می رود و در اغلب موارد مردانی که زنان خود را از دست داده یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آن ها می روند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف مقابل، بسیار تنزل می کند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود؛ زیرا در غیر این صورت برای همیشه تنها خواهد ماند.
آسیب های اختصاصی مردان چیست ؟
دکتر پرویز مظاهری عضو انجمن روانپزشکان ایران درباره تاثیرات زیانبار طلاق بر مردان می گوید: از آنجا که بسیاری از مردان توانایی کمتری در کنار آمدن با مشکلات دارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسائل بیشتر و علت آن نیز ترشحات هورمون استروژن است، هنگام متارکه، مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسائل تربیتی و مسائل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری می بینند.
دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید و افسوس احساسی است که بیشتر مردان با آن درگیر می شوند .
دکتر فربد فدایی، روان پزشک هم در این رابطه می گوید: بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید به وجود می آید. تضاد از این نظر که مردمتارکه کرده همیشه این تردید را دارد آیا تصمیم اش درست بوده یا نه وهمیشه با این سوال که آیا می توانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.
بین طلاق و دیگر آسیب ها تفاوت قائل شویم
آسیب های اجتماعی بعد از طلاق موضوعی نگران کننده است که هنوز تحقیقاتی برای شناسایی دقیق این مشکل آغاز نشده است .
افسانه کرمی جامعه شناس در این رابطه به مهر می گوید: خانمی که در جامعه طلاق می‌گیرد از لحاظ شخصیتی با فرد دزد و حتی معتاد متفاوت است و شخصیت او، شخصیت پرآسیبی نیست، چرا که این فرد قربانی یک انتخاب و یا یک ناسازگاری شده است.
وی ادامه می دهد : باید بین طلاق و بقیه آسیب‌ها تفاوت قائل شد و ازدواج با زنان مطلقه‌ نباید در میان جامعه یک فعل مذموم باشد. نگاه منفی به بعد از جدایی باید از بین برود.متاسفانه افراد پس از طلاق رها می شوند و مدیریت پس از طلاق در کشور وجود ندارد. حتی در بسیاری موارد شاهد هستیم که زوج ها پس از طلاق پشیمان شده و با چند جلسه روانشناسی می توان دوباره آنها را به زندگی مشترک با همسرشان برگرداند. به همین دلیل درصدد هستیم کارگروه ویژه طلاق را در وزارتخانه ایجاد و جوانان را پس از طلاق مدیریت کنیم. البته در این کارگروه، تلاش هایی برای کاهش آمار طلاق در سطح جامعه انجام می شود.
کرمی در مورد راه‌اندازی کارگروه طلاق می گوید: لازم است همراه با شناسایی راهکارهای پیشگیری از طلاق در زمینه اصلاح موارد قانونی طلاق تلاش کنیم، بنابراین با همکاری معاونت پیشگیری از وقوع جرم و معاونت فرهنگی قوه قضاییه و سازمان بهزیستی این موضوع را پیگیری می‌کنیم و در این زمینه کارشناسان معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری و وزارت کشور نیز به ما کمک می‌کنند.
گروه های مردم نهاد وارد میدان شوند
اما برای آن که این آسیبها کم تر متوجه جوانان طلاق گرفته شود چه باید کرد ؟ افسانه کرمی در این رابطه به مهر می گوید :به جای آنکه حمایت های بعد طلاق را از زوج ها جوان داشته باشیم باید برنامه هایی برای پیش از ازدواج و در نحوه انتخاب همسر پیش بینی کنیم تا عوامل افزایش طلاق را در میان خانواده ها کاهش دهیم. به اعتقاد این جامعه شناس آموزش جامعه پذیری زناشویی در سه سطح روابط زناشویی، روانی و اجتماعی می تواند کمکی برای کاهش آمارهای طلاق داشته باشد. بسیاری وقت ها با یک آگاهی بخشی می شود از رسیدن یک زندگی به نقطه جدایی جلوگیری کرد.
کرمی ادامه می دهد: اما اگر طلاق اتفاق افتاد تنها کاری که می توانیم انجام دهیم کمک های درمانگرایانه است. باید کاری کنیم که ترکش های عاطفی بعد از طلاق کمتر بر روح و روان زوج ها اثر بگذارد و تلاش کنیم انرژی منفی این حادثه که ممکن است به پرخاشگری و افراط و تفریط های رفتاری بدل شود از روح زوجین بیرون برود. بنابراین یکی از راه کارها روان درمانی است. همچنین باید نگاه های سنگین و قبحی که در خصوص زنان و مردان طلاق گرفته در جامعه وجود دارد از بین برود تا کمتر در این رابطه قضاوت شود.
کرمی نیز در این رابطه به مهر می گوید: اگر زنان و مردان طلاق گرفته را بدون توجه رها کنیم ممکن است به انواع آسیب های اجتماعی دچار شوند .
وی ادامه می دهد: نهادهایی مانند بهزیستی باید برای زنانی که طلاق می گیرند برنامه ریزی داشته باشد و برای آنها که حرفه ای ندارند ، با حرفه آموزی شغل ایجاد کنند.
وی می افزاید: برای کاهش آسیب های روانی باید به دلیل فراگیری طلاق در سنین زیر 30 سال مراکز مشاوره و روان درمانی ایجاد شود و این زوج ها زیر نظر مشاوران و مددکاران اجتماعی تلاش کنند از نظر روحی کمتر دچار آسیب شوند اما صدمه روحی که طلاق به زنان و مردان می زند در تمام عمر فراموش نمی شود و شاید گروه درمانی نیز دردرمان زوج های طلاق گرفته موثر باشد .
این جامعه شناس تاکید می کند: بیش از نهادهای دولتی ، سازمان های مردم نهاد هستند که می توانند مراکز حمایتی از جوانان طلاق گرفته را ایجاد کند.

مردان از اثرات طلاق بیشتر تاثیر می‌گیرند یا زنان؟

مردان از اثرات طلاق بیشتر تاثیر می‌گیرند یا زنان؟

مردان از اثرات طلاق بیشتر تاثیر می‌گیرند یا زنان؟

افسانه کرمی می گوید:

بارها شنیده‌ و خوانده‌ایم که طلاق رفتارها و زندگی اجتماعی زنان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و همچنین بارها درباره اثرات مخرب طلاق بر کودکان و ابعاد مخربش بر آینده آنان مطالبی شنیده یا خوانده‌ایم، اما در این میان مردها حلقه گم‌شده‌ای هستند که هیچ‌گاه از آنان در این ارتباط صحبتی به میان نمی‌آید یا کمتر سخنی در این مورد شنیده شده ‌است. روان‌شناسان بارها به این نکته اشاره کرده‌اند که طلاق تنها زمینه‌ساز جدایی و دوری زوج‌ها از یکدیگر نیست، بلکه اثرات روحی بسیار مخربی را برای هر دو طرف طلاق در پی دارد، اما هرگز به این موضوع نپرداخته‌اند که طلاق بیشتر بر کدام زوج تاثیر منفی می‌گذارد. پژوهشگران سوئدی در تحقیق جدیدی که روی یکصد هزار زن و مرد متارکه کرده در بیش از 35 کشور اروپایی، آمریکایی و آسیایی انجام داده‌اند، به این مهم دست یافته‌اند که پیامدهای نامطلوب طلاق بر مردان 24درصد بیشتر از زنان است.

یک جامعه شناس و پژوهشگردر همین باره عنوان می‌کند: مردان همانند زنان بعد از طلاق دچار مشکلات بسیاری می‌شوند، اما به دلیل اینکه حق طلاق در کشورمان با مردان است، آن‌ها تحت‌تاثیر این عنوان قرار می‌گیرند. بنابراین مردها در نظر عموم جامعه ظالم و بی‌رحم هستند و زنان مظلوم و ستمدیده. اگر می‌خواهید بدانید که طلاق چه آثاری بر زندگی مردان دارد، در ادامه این گفتگو با ما همراه باشید.
افسانه کرمی می‌گوید: مردها هنگامی که همسرشان را طلاق می‌دهند، این امکان برایشان وجود دارد تا بتوانند به صورت مستقل و به دور از خانواده‌شان زندگی کنند. گرچه برخی از آنان نیز به خانه پدری خود باز می‌گردند، مردها تا مدتی احساسات خود را درباره زندگی گذشته‌شان سرکوب می‌کنند.
وی بیان نکردن احساسات در مردان را منجر به تحمل فشار روانی از سوی آنان می‌داند و بیان می‌کند: مردان سعی می‌کنند هرگز گریه نکنند و کمتر با دوستان و اطرافیانشان درد‌و‌دل کنند و قدمی برای کاهش بار فشارهای عصبی و ناراحتی‌هایشان برندارند. همچنین مردان در مقایسه با زنان رفتارهای غیرمنطقی بیشتری از خودشان نشان می‌دهند و رفتارهای اخلاقی نامناسب‌‌شان بیشتر است که این امر موجب وارد شدن آسیب‌های شدید روحی و روانی به خودشان می‌شود.
این جامعه شناس، بروز افسردگی را در مردانی که همسرانشان را طلاق داده‌اند،‌ امری شایع می‌داند و توضیح می‌دهد: افسردگی پس از طلاق تنها در مورد زنان صادق نیست، بلکه مردان نیز بعد از طلاق دچار این عارضه می‌شوند.
کرمی به زندگی مجردی مردان بعد از متارکه اشاره و بیان می‌کند: از آنجایی که مردان در جامعه‌ می‌توانند زندگی مجردی داشته باشند و این امر از سوی جامعه پذیرفته شده و برای آنان صورت ناپسندی ندارد، آن‌ها تا آخر عمرشان می‌توانند به تنهایی زندگی کنند، اما این زندگی مجردی انحطاط اخلاقی آنان را به دنبال خواهد داشت.
چرا مردان بیمار می‌شوند؟
وی این‌گونه مردان را در معرض آسیب‌هایی می‌داند و می‌گوید: بیماری‌های جنسی‌ مانند ایدز و اعتیاد بیشتر سلامت جسمی این دسته از مردان را تهدید می‌کند.
این کارشناس ارشد جامعه شناسی می‌افزاید: زنان این توانایی را دارند که در جمع خانوادگی یا دوستان به بیان احساسات خود بپردازند و از این طریق خود را تخلیه روحی و روانی‌کنند و بار فشارهایی را که بر آنان وارد شده است کاهش دهند.
اعلمی ادامه می‌دهد: یکی از مشکلات زنان بعد از طلاق نوع نگاهی است که اطرافیان به آنان دارند؛ زیرا در جامعه ما بانوانی که طلاق گرفته‌اند محدودیت‌های زیادی دارند، اما برای مردان چنین دیدی وجود ندارد و آن‌ها به راحتی در جمع دوستان یا فامیل حاضر می‌شوند و ارتباط برقرار می‌کنند، در صورتی که این ظاهر قضیه است، زیرا در این زمینه هیچ زنی دوست ندارد همسرش با مردی که مطلقه محسوب می‌شود، معاشرت داشته باشد.
این پژوهشگر، با بیان اینکه مردان نیز ممکن است بعد از طلاق با مشکلات مالی روبه‌رو ‌شوند، عنوان می‌کند: همواره بیان می‌شود زنان بعد از طلاق دچار مشکلات مالی می‌شوند، اما گاه مشکلات اقتصادی بعد از طلاق شامل مردان نیز می‌شود و حتی می‌توان گفت گاهی مردان شدیدتر از زنان با مشکلات مالی بعد از طلاق روبه‌رو می‌شوند؛ زیرا آنان باید نفقه، مهریه و خرج فرزند را پرداخت کنند و شاید بتوان گفت یکی از دلایل افسردگی مردان به همین موضوع ارتباط داشته باشد.
وی می‌افزاید: آن‌‌ها می‌گویند، در زندگی گذشته‌مان به طور مشترک بسیاری از مشکلات را تحمل کردیم که مسببش همسرمان بود و حالا نیز باید نفقه یا مهریه او را، پرداخت کنیم. از سوی دیگر به دلیل اینکه باید هر ماه یا هر چند ماه یک‌بار مهریه را بپردازند، بیشتر کار می‌کنند که این امر آن‌ها را ناراحت می‌کند.
کرمی یکی دیگر از مشکلات مردان را وجود تضادها می‌داند و عنوان می‌کند: هنگامی که زوج‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند، تا مدتی مرد با این حس درگیر است که آیا بهترین راه را انتخاب کرده، آیا زندگی گذشته‌اش اصلاح‌شدنی نبوده؟ از سوی دیگر این فشارها به دلیل اینکه حق طلاق با او بوده، بیشتر می‌شود و به نوعی سرگردانی را تجربه می‌کند.
این جامعه شناس ادامه می دهد: دوگانگی عاطفی نیز از جمله مواردی است که در این مدت مردها را آزار می‌دهد، زیرا به علت ملاک‌ها و خوبی‌هایی که در همسر سابقش وجود داشته، او را به عنوان همسر انتخاب کرده و این تفکر هنوز در گوشه‌ای از ذهنش جای دارد و آن‌ را به خاطر می‌آورد و از سوی دیگر اختلاف‌هایی را به یاد می‌آورد که سبب از بین رفتن زندگی‌اش شده است.
وی توصیه می‌کند: اگر به زندگی گذشته خود خاتمه داده‌اید، برای اینکه بتوانید یک زندگی جدید را به همراه همسر جدیدتان آغاز کنید، به‌طور حتم باید از یک مشاور کمک بگیرید تا بتوانید سایه زندگی گذشته‌تان را از بین ببرید و به آرامش روحی و روانی برسید.
افسانه کرمی/ روزنامه شهرآرا

من خسیسم!

نازگل، زنی 37 ساله، بیست سال پیش ازدواج کرده و یک دختر چهارده ساله دارد. به همراه شوهرش خیاطی می‌کند و از این راه درآمد دارند. او را در یکی از مناطق حاشیه‌ای  شهر ملاقات کردم. لاغر اندام بود و رنگ پریده به نظر می‌رسید. علی رغم اینکه ادعا می‌کرد در جمع کم حرف است ولی به سوالات من به تفصیل پاسخ داد و بیشتر تاکیدش بر این بود که با من راحت است چون مرا نمی‌شناسد و دیگر قرار نیست همدیگر را ببینیم. از او خواستم در مورد پول و معنای آن کمی صحبت کند.

-         پول برای من اهمیتی نداره. من توی زندگی بیشتر به آسایش و آرامش اهمیت میدم. اوایل زندگی که درآمد همسرم کافی نبود و کار دائم نداشت، سخت گذشت. برای دیگران خیاطی می‌کرد. یه ذره کار می‌کرد بعد میرفت جای دیگه کار می‌کرد. پول درست و حسابی هم نمی‌دادند. از شش سال پیش مستقل شدیم و خودمون سفارش گرفتیم که توی خونه بدوزیم. اینجوری یه کم بهتر شد و الان خدا را شکر وضعمون بد نیست. من زندگی را با سختی شروع کردم. چون کار شوهرم پشتوانه نداشت. یه کار دولتی و درست و حسابی نداشت و استخدام نبود.

-         ترجیح می‌دادین که کار دولتی داشته باشه؟

-         آره. چون آدم می‌دونه یک حقوق درست و حسابی داره و می‌تونه روی اون حساب کنه. البته توی این چند سال اخیر زندگی‌ام خیلی بهتر شده و در واقع از این رو به اون رو شد.

-         چرا پول برات اهمیتی نداره؟

-         من همیشه دوست داشتم به سختی پول دربیارم و دلم نمی‌خواست مثلا بابای همسرم پولدار باشه و به ما کمک کنه. دوست داشتم با هم پول دربیاریم. دوست داشتم با هم کار کنیم و من از جون و دل کمکش کنم. خیلی کار کردن را دوست دارم. بخصوص الان که توی خونه کار می‌کنم و بالای سر بچه‌ام هم هستم. کلا تولید کردن را خیلی دوست دارم برای همین از خیاطی خوشم میاد. اصلا هم خسته نمیشم. حتی شده از خوابم بزنم کار را تموم می‌کنم. پول خوشبختی نمیاره. یکی از فامیل‌هامون شوهرش پولداره ولی اخلاق نداره. شوهر من اخلاقش خیلی خوبه و من خیلی قبولش دارم حتی وقتی که پول نداشت. وقتی پول نداشت با هم می‌رفتیم و می‌گشتیم ولی چیزی نمی‌خریدیم و همون برام ارزش داشت. خیلی‌ها را دیدم پول دارن و مثلا مرد به زنش میگه بیا این هم پول برو هرچی دلت می‌خواد بخر، محبت توی زندگیشون نیست. برای همین هم از اول برای پول اهمیت قائل نبودم چون یکم خسیسم و اهل ولخرجی هم نیستم.

-         چرا فکر می‌کنید که خسیس هستید؟

-         زیاد خرج نمی‌کنم. بعضی وقتها شوهرم دعوام می‌کنه. مثلا میگه کیفت خراب شده برو یکی بخر ولی می‌گم این هست چه لزومی داره عوض کنم؟ شوهرم میگه چرا گوشی نمی‌خری؟ میگم دارم از این استفاده می‌کنم. توی خرید وسایل خونه خیلی خسیسم. خودم می‌دونم که خسیسم. بیشتر دوست دارم جمع کنم.

-         همسرتون چجوری خرج می‌کنه؟

-         نسبت به مردهای دیگه ولخرج نیست. علاقه به گوشی و وسایل صوتی داره. مثلا گوشی‌اش یه ذره خراب میشه میره فوری می‌خره. من اصلا اهل خریدن نیستم که بخوام مثلا مثل بعضی از زنها برم طلا بخرم! اون موقع که نداشتم طلا نمی‌خریدم الان هم که وضعم نسبتا خوبه اهمیت به طلا نمیدم. نمیرم لباسهای گرون بخرم. مثلا دیدین زنها برای یه عروسی حتما لباس می‌خرن، من همونی که دارم می‌پوشم، چه اشکالی داره؟ پول آرایشگاه نمیدم. مگه آدم چند ساعت توی یه عروسی میشینه که بخواد بره پول آرایشگاه هم بده. وقتی به زنهای دور و بر خودم نگاه می‌کنم می‌فهمم که من خیلی خسیس‌تر از اونهام.

-         پس با پول هاتون چی کار می‌کنید؟

-         قبلا که نداشتیم دوست داشتم طلا بخرم برای پس انداز ولی الان که دستم بازه اهمیتی برام نداره. شاید چند سرویس طلا هم می‌تونستم بخرم ولی نخریدم. گفتم بذار پول جمع کنم. فکر می‌کنم یه وقتی بخوام طلا بفروشم ضرر می‌کنم. ترجیح دادم پول را بذارم بانک که هر وقت خونه خریدیم استفاده کنم.

-         خونه خریدین؟

-         قبلا مستاجر بودیم ولی الان خونه خریدیم. ده سال توی خونه ی مادر شوهر بودم و توی یک اتاق زندگی می‌کردم بعدش دو سال رفتیم مستاجری، بعد اومدیم اینجا چون خونه ارزون‌تر بود. خونه‌ی اولی‌مون از این قدیمی‌ها بود، تیر چوبی. ولی من دوستش داشتم چون مال خودمون بود. بقیه شاکی بودن که چرا رفتین اینجا خونه خریدین ولی من گفتم ارزش داره تا اینکه هر سال بخوایم مستاجر باشیم. خودم با دور و بری هام خیلی فرق دارم.

-         چه فرقی؟

-         اونها خیلی ولخرجی می‌کنن ولی من نه. دم به دقیقه لوازم خونه عوض می‌کنن. لباس می‌خرن. من خیلی وقتها با خودم کلنجار میرم ولی می بینم اصلا نمی تونم خرج کنم. یه وقتهایی فکر می کنم کاشکی می‌تونستم یک چیزی بخرم ولی دلم نمی‌آد. میگم پول بدم اینو بخرم بگذارم توی خونه که بعدش چی بشه؟ بیشتر وقتها شوهرم می‌خره یا اون اصرار می‌کنه که بخرم. شاید نگرانم و میگم الان صد تومن بدم اینو بخرم چی میشه. هم دوست دارم بخرم هم دوست ندارم. شوهرم منو محدود نکرده، می تونم هر چی بخوام بخرم ولی من خیلی خسیسم!.

-         برای دخترتون هم سخت خرید می کنید؟

-         به دخترم همیشه میگم چیزی که احتیاج داری بخر. الکی ولخرجی نکن. چیزی نخر که استفاده نمی‌کنی.

-         معیار شما برای گرانی چیست؟

-         مثلا می‌خواین صد هزار تومن بدین بابت یک لباس که یک بار بپوشین، چه فرقی می‌کنه که یک لباس بخری و مثلا سی هزار تومن بابتش پول بدی. شخصیت آدم که به لباس نیست. به معرفت و اخلاق خوبیه که داره. به فرض کسی که ادب نداره و لباسش آنچنانیه، شخصیت داره؟ بعدش هم من اگه می خواستم همش پول خرج کنم الان خونه و ماشین نداشتیم، اون هم با خیاطی. خرج کردن تمومی نداره اگه می‌خواستم من هم مثل بقیه باشم الان مستاجر بودیم.

-         پس از خواسته‌های خودتون می زنید

-         یه جورایی از شکم هم می‌زنم. شوهرم شاید این ماه فقط دویست تومن داشته باشه، شاید یک میلیون داشته باشه و شاید اصلا نداشته باشه. بیکاری هم هست. بیمه هم که نداره. به خاطر این چیزهاست که پس انداز می‌کنم. ما که بازنشستگی نداریم. باید فکر آینده باشم.

-         از توضیحات شما سپاسگزارم

زیمل در کتاب فلسفه‌ی پول به تشریح ویژگی‌های شخصیتی خسیس و ولخرج می‌پردازد. از نظر او خسیس کسی است که سعادت را در دارا بودن صرف پول، بدون پیش رفتن به سوی کسب اشیای خاص و لذت بردن از آن‌ها می‌یابد. بنابراین در اندوختن پول حس قدرت به او دست می‌دهد تا اینکه اشیاء را خریداری کند. پول می‌تواند به بهای به دست نیاوردن چیزها و چشم پوشی از تمام خشنودی‌های خاصی که به اشیای خاص پیوسته است، احساس قدرت در حد کافی بدهد که ارتباطی با دارا بودن اشیاء ندارد. تنها پول است که ما آن را کاملا و بدون محدودیت دارا هستیم. از نظر زیمل لذایذ شخص خسیس تقریبا زیبایی شناختی است. زیرا لذایذ زیبایی شناختی فراسوی واقعیت نفوذناپذیر جهان قرار دارند و وابسته به جلوه و درخشش آن اند که کاملا در ذهن است. اگر زیبایی را به مثابه "وعده‌ی شادمانی" تعریف کنیم، این تعریف نشانه‌ای از شباهت میان جاذبه‌ی زیبایی شناختی و جاذبه‌ی پول است، زیرا جاذبه‌ی پول در وعده‌های خوشی‌هایی است که امکان پذیر می‌کند.

باید این نکته را هم اضافه کرد که لذت داشتن پول بی‌شک شامل جنبه‌ای آرمان گرایانه است که اهمیت‌اش فقط به این علت پارادوکسی به نظر می‌رسد که از یک سو، وسیله‌ی کسب آن ضرورتا در فرایند کسب کردن آن کاهش می‌یابد و از سوی دیگر این احساس خوشی و لذت معمولا توسط فرد به فرمی غیر ایده آلیستی بیان می‌شود.لذت داشتن صرف پول یکی از خوشی‌های انتزاعی و یکی از آن چیزهایی است که به طرزی کاملا انحصاری از طریق فرایند اندیشیدن و خیال میانجی گری می شود. از این لحاظ مشابه لذت پیروزی است، لذتی که در برخی افراد آن چنان قوی است که اصلا از خود نمی‌پرسند که با برنده شدن واقعا چه چیزی نصیب آنها می‌شود.

منبع: زیمل، گئورگ (1392)، درباره‌ی فردیت و فرم‌های اجتماعی، ترجمه‌ی شهناز مسمی پرست، نشر ثالث

سایه شوم آسیب های نو پدید بر سر سبک زندگی


دانش پور - به دنبال روبه رو شدن جوامع با پیشرفت روز افزون علم و فناوری و گذر از جامعه سنتی به جامعه پیشرفته علاوه بر بسیاری از آسیب های اجتماعی که از قبل وجود داشته  است ، آسیب های جدیدی جوامع را درگیر کرده که از آن جا که هیچ گونه صبغه و پیشینه ای در جوامع انسانی نداشتند با عنوان آسیب های اجتماعی نوپدید مطرح شدند. آسیب هایی که همراه با مدرن شدن جوامع و پا به پای فناوری های  جدید ارتباطی؛ فضای مجازی ، اینترنت و ماهواره رشد کرد و هر روز بیشتر از قبل افراد و به خصوص جوانان را مورد هجمه قرار می دهد وبه صورت آرام و خزنده  جامعه و به ویژه خانواده ها را تهدید می کند وسبک زندگی اسلامی -ایرانی را به چالش می کشد.
آسیب‌های اجتماعی ماهیتی نوین یافته‌اند
اواخر هفته گذشته بود که وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در شورای اورژانس اجتماعی از تغییر ماهیت آسیب‌های اجتماعی سخن گفت و این که نیاز است با تغییر ماهیت آسیب‌ها، ماهیت مداخلات نیز به منظور کاهش و رفع آسیب‌های اجتماعی تغییر کنند، زیرا مداخلات سنتی نمی‌توانند پاسخگوی ماهیت نوین آسیب‌های اجتماعی باشند.
علی ربیعی اظهار کرد: شکل آسیب‌های اجتماعی ثابت مانده اما ماهیت آن ها تغییر جدی پیدا کرده است، برای مثال دیگر نمی‌توان علت طلاق را فقط به فقر تقلیل داد و باید توجه داشت تغییرات نگرشی و مسائل مرتبط با سبک زندگی نیز بر این موضوع تاثیر گذاشته‌اند.
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در ادامه تاکید کرد: در بحث مداخلات اجتماعی باید دقت شود که مداخلات حتما پیش از آسیب، حین آسیب و پس از آن نیز به اجرا در آیند. همچنین باید دقت کرد که درخصوص هر مسئله و هر آسیب اجتماعی باید حتما با توجه به ماهیت و نوع آن مداخله کرد و هیچ‌گاه نمی‌توان مداخلات یکسان را برای تمامی آسیب‌ها به اجرا در آورد بلکه برای هر آسیب نیازمند مداخلات متفاوت و مشخصی هستیم.
به گفته رئیس هیئت مدیره بنیاد صیانت از نهاد خانواده قوه قضاییه هم آسیب های نو پدید منجربه تغییر الگوی سبک زندگی روش اسلامی - ایرانی می شود. ابهری افزود: با ورود و گسترش فناوری های نوین و به موازات جنگ نرم علیه نظام مقدس ما آسیب ها و ناهنجاری های نوینی همراه با فناوری ها از سوی اتاق فکر جنگ نرم به کشور وارد شده است و گسترش می یابد .
تاثیر فناوری بر افزایش آسیب های اجتماعی
مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور نیز با بیان این که ماهواره، اینترنت، شبکه های اجتماعی، تلفن همراه و آسیب هایی که این ابزارها می تواند به دنبال داشته باشد در زمره آسیب های اجتماعی نوپدید جای می گیرد گفت: همسریابی های اینترنتی که با حضور پررنگ شبکه های اجتماعی پررنگ تر شده است و افزایش آمار طلاق به خصوص در ازدواج هایی که کمتر از یک سال از آن نگذشته است نقش و تاثیر فناوری در بروز و افزایش آسیب های اجتماعی را گوشزد می کند. ضمن آن که مباحثی چون حاشیه نشینی در کلان شهرها و شکاف بین نسلی نیز از مظاهر جدید آسیب های اجتماعی نوپدید هستند.
ولی ا... نصر ادامه داد: درباره این موضوع سازمان بهزیستی به خصوص در مباحثی که مربوط به زنان و کودکان است ورود پیدا کرده است. از جمله در مبحث طلاق که از دو سال قبل بسته ویژه پیشگیری ازطلاق را برای  قبل ازدواج، حین ازدواج، قبل از طلاق، حین طلاق و حتی پس از طلاق طراحی و به استان ها اعلام کردیم . در مورد حاشیه نشینی نیز پایگاه های اجتماعی را در بحث اورژانس اجتماعی ایجاد کردیم. این پایگاه ها کلیه فعالیت های اورژانس اجتماعی بهزیستی در مورد رصد آسیب ها، اقدامات به موقع  مشاوره ای و حضوری در پایگاه های اجتماعی را انجام می دهند. وی افزود: در حال حاضر برای پیگیری و برخورد با جرایم این حوزه پلیس فتا و پلیس سایبر تشکیل شده است که جرایم اینترنتی و سایبری را کنترل می کنند و دادگاه های ویژه ای نیز برای رسیدگی به این گونه جرایم ایجاد شده است.
آسیب های اجتماعی نیازمند مدیریتی واحد!
وی با بیان این که کنترل و پیشگیری از  آسیب های اجتماعی به خصوص آسیب های نوپدید نیازمند عزمی ملی است اظهار داشت: برای مدیریت آسیب های اجتماعی در کشور لازم است تا مدیریتی واحد شکل بگیرد، اتفاقی که تا کنون نیفتاده است. در حال حاضر هر دستگاهی به زعم خود و با اعتباری که در اختیار دارد در این زمینه فعالیت می کند. مطالعه ای که وزارت رفاه انجام داد نیز نشان می دهد هزینه هایی که دستگاه ها در این زمینه به صورت خرد و جزیی و به صورت جداگانه صرف می کنند بسیار زیاد است در حالی که اگر بتوان تمام این اقدامات را تحت مدیریتی واحد که می تواند شورای اجتماعی وزارت کشور باشد انجام داد قطعا به نتایج بهتری دست پیدا خواهیم کرد. به عبارتی تعدد دستگاه ها و تعدد سرفصل هزینه ها در این بخش، که با عنوان سرفصل فرهنگی مطرح می شود اما در بحث آسیب های اجتماعی مصرف نمی شود باعث شده تا وضعیت آسیب   های اجتماعی به این شکل در بیاید . 
وی اضافه کرد: یکی از دغدغه های مقام معظم رهبری نیز مبحث آسیب های اجتماعی است. ایشان در خواست کرده اند دستگاه های متولی آسیب های اجتماعی در این خصوص گزارشی تهیه و به ایشان ارائه دهند. نصر افزود: این گزارش توسط وزارت رفاه و دستگاه های زیرمجموعه آن و همچنین دستگاه های متولی دیگر از جمله وزارت بهداشت و وزارت کشور در حال تهیه است و احتمالا در اواسط اردیبهشت به رهبری ارائه می شود.
مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور خاطرنشان کرد: افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج و فاصله بین جوانان و والدین این نکته را به ما گوشزد می کند که باید بودجه های فرهنگی و اطلاع رسانی و دیگر مواردی که در حوزه آسیب های نوپدید کار می کنند را سامان بدهیم. امروزه حدود 90 ماهواره در جهان فعالیت دارند که 7 هزار شبکه تلویزیونی را پوشش می دهند و از این تعداد 35 ماهواره ؛ ایران را تحت پوشش خود قرار داده است و 3 هزار شبکه در ایران از طریق امواج ماهواره ای قابل رصد است.
 هدف بسیاری از این شبکه ها نیز تهاجم و شبیخون فرهنگی به کشور ما می باشد، موضوعی که کانون خانواده را مورد هدف قرار داده و به همین دلیل است که ما باید برای مبارزه با این شبیخون و تهاجم فرهنگی از رسانه ها  استفاده بهتری کنیم .
آسیب های نوپدید حد و مرز ندارد
به گفته یک پژوهشگر و جامعه شناس نیز اصطلاح آسیب های اجتماعی نوپدید به دنبال توسعه و گسترش فضای مجازی، اینترنت، ماهواره و در مجموع فناوری جدید ارتباطی افزایش پیدا کرده است. افسانه کرمی اظهار داشت: از آن جا که پیشرفت  فناوری حد و مرزی ندارد بدون تردید نمی توان برای آسیب هایی که از این ناحیه جامعه را تهدید می کند نیز حد و مرزی قائل شد به خصوص اگر برای رویارویی با گسترش این ابزار جدید هیچ برنامه و فرهنگ سازی صورت نگیرد که در آن صورت باید منتظر آسیب ها  و معضلات اجتماعی بیشتری هم باشیم. افسانه کرمی ادامه داد:   روابط بین جنسیتی در فضای مجازی، اعتیاد به اینترنت، آسیب های فضای مجازی و اینترنت برای کودکان،دزدی هویت در فضای مجازی ، تجاوز به حریم خصوصی از طریق فضای مجازی و فناوری های ارتباطی، دوستی ها و ازدواج های اینترنتی و به دنبال آن افزایش آمار طلاق ، آسیب های مرتبط با بهره گیری از تلفن همراه و شبکه های تلویزیونی ماهواره ای از جمله آسیب هایی است که از طریق آن، افراد و جامعه در معرض خطر قرار می گیرند.وی ادامه داد: برای پیشگیری ، کنترل و مقابله با آسیب های اجتماعی نوپدید نیازمند طبقه بندی و شناسایی آسیب هایی هستیم که از این طریق ایجاد می شود به عبارتی می توان با انجام پژوهشی گسترده تمام زوایای این موضوع و دامنه آن در مناطق مختلف کشور را بررسی کرد و با توجه به شیوع آن و بر حسب شناخت و آگاهی از آسیب ها  برنامه ریزی کرد. این پژوهشگر اجتماعی خاطرنشان کرد: از آن جا که این ابزارهای جدید عوارض روانی، پیامدهای خانوادگی و اجتماعی و پیامدهای حقوقی و جرم شناسی را به دنبال دارد به هماهنگی و همکاری همه جانبه همه دستگاه های متولی آسیب های اجتماعی نیاز دارد به نحوی که بتوان تهدیدات و نارسایی های عصر دیجیتال را به مزایا و فرصت های آن تبدیل کرد. اگرچه نباید از مباحث آگاه سازی  و آموزش از طریق خانواده و مدرسه و مراحل آموزشی بعدی نیز غفلت کرد.